تبلیغات
بهترین مطالب روز اینترنت ، ایران و جهان - مطالب ابر نامه
بهترین مطالب روز اینترنت ، ایران و جهان

اللهم عجل لولیك الفجر و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه

12189 روز از ربودن امام صدر در لیبی می گذرد

آرشیو موضوعی

آرشیو

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

زندگی نامه مهدی اخوان ثالث

مهدی اخوان ثالث ( م - امید ) ، فرزند علی ، در سال 1307 هجری شمسی در شهر مشهد قدم به عرصه ی هستی نهاد. وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاه خود به پایان رسانید و فارغ التحصیل هنرستان صنعتی شد. اخوان از سال 1323 کار شاعری را شروع كرد و به سرودن شعر پرداخت و بر اثر تشویق و راهنمایی های استاد مدرسه اش پرویز كاویان شوق و اشتیاق بیشتری به شعر پیدا كرد. امید تا بیست سالگی در زادگاه خود به سر برد و در سال 1323 به تهران عزیمت كرد و در این شهر رحل اقامت افكند و به شغل آموزگاری پرداخت. اخوان چند ماهی نیز به دلیل فعالیت سیاسی علیه دستگاه حكومت پهلوی به زندان افتاد. او در دوران حیات خود ، فعالیت گسترده ای با مطبوعات ، رادیو و تلویزیون داشته و در سال های آخر عمر خود به عنوان استاد زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه های تهران ، تربیت معلم و شهید بهشتی به تدریس اشتغال داشته است. اخوان ثالث در سرودن شعر به سبك كلاسیك و نو ، طبع آزمایی كرد و آثاری چند از خود به یادگار نهاد. او سرانجام در روز یكشنبه 4 شهریور سال 1369 در تهران بدرود حیات گفت.
نام پدرش علی و نام مادرش مریم بود گرایش به هنر موسیقی ، قسمتی از فعالیت های دوران كودكی مهدی اخوان ثالث را تشكیل می داد. او می گوید : « مشكلی كه من داشتم در ابتدای كار پیش از كار شعر ، پدر م مردی بود ـ یادش برایم گرامی ـ كه به قول معروف قدما روی خوش به بچه نمی خواست نشان بدهد ، به پسرش به فرزندش یعنی اخم ها در هم كشیده و از این قبیل و من مانده بودم چه كنم ، پیش از شعر من با موسیقی سرو كار پیدا كرده بودم ، پیش استاد سلیمان روح افزا می رفتم و همچنین با پسرش ساز می زدم ، تار ... من نمی گذاشتم پدر بفهمد كه من با ساز سرو كار دارم ، چون می دانستم تعصبش را. برادرش را وادار كرد كه تار را دور بیندازد و كار نكند و اینها ، تار برادرش را كه عموی من باشد ، من گرفتم و خلاصه اینها ». بدین ترتیب كودكی وی با هنر شعر و موسیقی درآمیخت هرچند پدرش معتقد بود كه « صدای تار همان صدای شیطان است » و او را از نزدیك شدن به موسیقی باز می داشت ،. او در این باره می گوید : « [ پدرم ] گفت : باباجان این كار را دیگه نكن. گفتم چه كاری ؟ گفت همونی كه گفتم . خوب البته فهمیدم چی می گه. بعد گفتم چرا آخه باباجان ، مثلا به چه دلیل ؟ گفت كه دلیلش رو می خوای ؟ گفتم : بله. گفت : این نكبت داره ، صدای شیطان‎ِ ... و از این حرف هایی كه می شد نصیحت كرد ... پدر مهدی اخوان ثالث از مردم یزد بود كه در جوانی به مشهد مهاجرت كرد و در این شهر سكونت اختیار نمود و ازدواج كرد. وی به شغل داروهای گیاهی و سنتی اشتغال ورزید. اخوان به هنگام تولد با یك چشم وارد این جهان شد اما پس از مدتی چشم دیگر او به روی عالم و آدم باز شد، خود او در این باره می گوید: « پدر من عطار - طبیب بود و مادر من هم كارش خانه داری و بعدها هم دعاگویی و نماز و طاعت و زیارت امام رضا و از این قبیل. بعداز مدتی با درمان های پدر و دعاهای مادر و نذر و نیازهایش آن چشم دیگر را هم به دنیا گشودم. خدا به من رحم كرد و الا حالا دنیا را با یك چشم می دیدم. اما حالا با دو چشم می بینم » . این روحیه ی مذهبی در زندگی اخوان همواره تا پایان عمر باقی ماند و همواره اخوان چون یك انسان مذهبی به عالم و آدم نگریست و حیات و هستی را بی مدخلیت آفریدگار یكتا می دانست ». مهدی اخوان ثالث ، تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاه خود به پایان رسانید و فارغ التحصیل هنرستان صنعتی شد. از استادان دوران كودكی مهدی اخوان ثالث در زمینه موسیقی ، سلیمان روح افزا یكی از نوازندگان تار بود. در شعر و شاعری نیز این حركت در منزل مهیا گردید ؛ پدرش از آنجایی كه به شعر علاقه داشت انگیزه ی لازم را در مهدی به وجود آورد ، و در این مسیر معلمش پرویز كاویان جهرمی نیز از او حمایت نمود. چیزی نگذشت سر از « انجمن ادبی خراسان » درآورد و با بزرگان شعر آن روزگار از نزدیك آشنا شد. از استادانی كه او در این انجمن با او آشنا شد ، استاد نصرت ( منشی باشی ) شاعر خراسانی بود كه اخوان ثالث درباره او چنین تعریف می كند « در خراسان وقتی كه تازه به شاعری رو كرده بودم ( سال های 23- 24 ) به یك انجمن ادبی دعوت شدم كه استاد كهنسالی به نام نصرت منشی باشی در صدر آن بود . هر وقت شعر مرا می شنید می پرسید تخلصتان چیست ؟ او واجب می دانست كه هر شاعری تخلصی داشته باشد و من نام دیگری نداشتم ، سرانجام خودش نام امید را به عنوان تخلص بر من نهاد ... » .
اخوان در سال 1329 با ایران ( خدیجه ) اخوان ثالث ، دختر عمویش ازدواج نمود. حاصل این ازدواج سه دختر به نام های لاله ، لولی ، تنسگل و سه پسر به نام های توس ، زردشت و مزدك علی می باشد. از حوادث دلخراش دوره ی زندگی اخوان می توان مرگ دو فرزندش را نام برد. در سال 1342 تنسگل دختر سوم وی هنوز چهار روز از تولدش نگذشته بود فوت كرد و در سال 1353 دختر اولش لاله در رودخانه كرج غرق گردید ، این دو واقعه ضربه ی سختی بر او وارد كرد. از دیگر رویدادهای زندگی مهدی اخوان ثالث ، حوادث پیش از پیروزی انقلاب و قرارگرفتن وی در صف مخالفین رژیم بود. پس از كودتا ی28 مرداد سال 32 ایران چهره ی دیگری به خود گرفت و نظام سیاسی - فرهنگی جامعه ی آن زمان به كلی دگرگون شد. اخوان نیز مانند بسیاری از اهل قلم دستگیر و روانه ی زندان شد. او در این زمان از امضای تعهدنامه جهت آزادی از زندان امتناع كرد و ناگزیر چندماه در زندان ماند ؛ اخوان در شعر « نادر یا اسكندر » لحظه ای تصور می كند كه مادرش به دیدار او می رود و از او می خواهد كه با امضای تعهدنامه از زندان آزاد شود اما اخوان نمی پذیرد : « ... باز می بینم كه پشت میله ها مادرم استاده با چشمان تر ناله اش گم گشته در فریادها گویی از خود پرسد « آیا نیست كر؟ » آخر انگشتی كند چون خامه ای دست دیگر را بسان نامه ای گوید : « بنویس و راحت شو ... » به رمز « تو عجب دیوانه و خودكامه ای » من سری بالا زنم چون ماكیان از پس نوشیدن هر جرعه آب مادرم جنباند از افسوس سر هرچه آن گوید این بیند جواب » پس از آزاد شدن از زندان ، اخوان ثالث تا آخر عمر دیگر هیچ گاه برای حزب و دسته ای خاص فعالیت نكرد و در واقع از كارهای روزمره سیاسی كناره گیری كرد و برای امرار معاش به روزنامه « ایران ما » پیوست . اما طولی نكشید كه در سال 1344 برای دومین بار راهی زندان شد ؛ اما این بار اتهام او سیاسی نبود ، اگرچه اشعارش در این زمان حكایت از مردمی است كه زیر فشار قدرت حاكمه قرار داشتند و او راوی قصه های آنان بود ، اما قصه ای به نام « قصه قصاب كش » یا « قصاب جماعت حاكم و م. امید جماعت محكوم » با عث شد مردی از او شكایت نماید؛ ابراهیم گلستان از دوستان مهدی اخوان چنین تعریف می كند : « ... مردی به دادگستری از دست او شكایت برد ـ دست؟ ـ و چرخ دادگستری آهسته به راه افتاد تا اینكه با تمامی كوشش ها كه این شكایت را بمالانند كار محاكمه ی آخر شروع شد. در دادگاه شاعر به جای یك انكار ، كاری كه آسان میسر بود چون ابراز جرم در این جور موردها كمتر در دادگاه ها نشان دادنی هستند ، بعد از صرف مقدمات مبسوطی ، اهورایش بیامرزاد و مزدشستش ببخشاید ، برخاست حمله برد بر محدودیت های ضد نفش و آزادی ، و همچنین بر انواع مالكیت ها - چیزهایی كه حرفه و درآمد قاضی ها ، موجودیت قضاوت و قانون و دادگاه یك سر ، مطلقا به آنها بستگی دارد ، قاضی اول كوشیده بود كه جدی نگیرد و از خر شیطان او را بیاورد پایین ، اما همان مقدمات صبحگاهی مبسوط كار خود را كرد ، شاعر را وادار كرد ، دور بردارد ، و دور هم برداشت تا حدی كه قاضی عاجز شد. او را محكوم كرد به زندان به حداقل ممكن زندان هر چند مفهوم زندان حداقل برنمی دارد ، قاضی در دست قانون بود ». از آنجایی كه دوست نداشت تا برای هیچ و پوچ زندگی خود را در پشت میله ها سپری نماید ، خود را از نظرها پنهان كرد. با این اتفاق ماندن او در رادیو نیز میسر نبود ، زیرا از نظر قانونی این امر با كار دولتی مغایرت داشت ، از این رو تا مدت ها با نام همسرش برای رادیو نویسندگی می كرد. اما در تابستان 1344 تحملش تمام شد و خود را به زندان قصر معرفی كرد. زندانی شدن اخوان دردسرهای زیادی برای او ایجاد نمود و خانواده اش را در تنگنای مادی قرار داد. مهدی اخوان ثالث در روز یكشنبه 4 شهریور 1369 در بیمارستان مهر تهران بدرود حیات گفت و پیكرش را به مشهد انتقال دادند و در جوار آرامگاه فردوسی در باغ توس به خاك سپردند . وی همچنین به كار صدا برگردانی ( دوبله ) فیلم های مستند در استودیو « گلستان » نیز پرداخت . بنا به قول گلستان در مدت سه - چهار سال روی صداگذاری نزدیك به سیصد فیلم مستند نظارت كرد . به جز آن هم به متن ترجمه ها و روانی گفتارها رسیدگی می كرد ، هم بر نوار اصلی و برگردان به نسخه های فیلم . پس از آنكه كارگاه فیلم گلستان تعطیل شد ، ایرج گرگین رییس برنامه دوم رادیو از اخوان دعوت كرد تا مسئوولیت مستقیم برنامه های ادبی را برعهده گیرد . با توجه به آنكه تجربه لازم را برای این كار نداشت ، اما با موفقیت برنامه ها را اداره كرد . او می گوید : « من آن وقت هفته ای چهار برنامه داشتم ، یك برنامه ادبی داشتم ، یك برنامه كتاب داشتم ، در میزگردهایی هم كه راجع به این جور مسایل بود شركت می كردم . » در سال 1348 از اخوان برای كار تلویزیون آبادان دعوت به عمل آمد . او تا سال 1353 برای تلویزیون آیادان برنامه سازی نمود ، اما حادثه مرگ دخترش لاله ، او را مجبور كرد به تهران بازگردد و از همكاری با تلویزیون آبادان صرفنظرنماید . تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی اخوان ثالث كمابیش با برنامه های ادبی در تلویزیون ظاهر می شد ، پس از پیروزی انقلاب برای مدتی در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی ( فرانكلین سابق ) مشغول به كار شد ، اما پس از مدتی استعفا داد و خانه نشین شد . مهدی اخوان ثالث پس از آنكه به تهران آمد به اتفاق احمد خویی و اكبر آذری با سفارش مدیر روزنامه « زندگی » ، در اداره فرهنگ روستایی برای آموزگاری استخدام شد. اداره نیز هر سه نفر آنها را برای تدریس به ورامین فرستاد. تدریس در مدرسه روستایی كریم آباد بهنام سوخته ورامین اولین گام برای ورود به حرفه ی معلمی بود. انتخاب شغل معلمی در آن سالیان با روحیه ی اخوان سازگار بود. یكی دو سال بعد او را به مدرسه كشاورز منتقل كردند و او در آنجا علاوه بر آن كه معلم ادبیات بود ، فقه و آهنگری را نیز به بچه ها یاد می داد. اخوان بعدها به دلایلی از كار تدریس در آموزش و پرورش كناره گیری كرد. او خود علت این امر را برخی تمردها یا رفتن ، نرفتن ها بیان می كند . ادامه فعالیت آموزشی مهدی اخوان ثالث درسال 1356 می باشد . او با دعوت دانشگاه شعر سامانیان و مشرطیت به بعد را تدریس می كرد و در اواخر عمر نیز در دانشگاه های تهران ، تربیت معلم و شهید بهشتی به این كار مشغول بود. اخوان از سال 1323 كار شاعری را شروع كرد و به سرودن شعر پرداخت و بر اثر تشویق و راهنمایی های استاد مدرسه اش پرویز كاویان شوق و اشتیاق بیشتری به شعر پیدا كرد. امید تا بیست سالگی در زادگاه خود به سر برد و در سال 1323 به تهران عزیمت كرد و در این شهر رحل اقامت افكند و به شغل آموزگاری پرداخت. اخوان چند ماهی نیز به دلیل فعالیت سیاسی علیه دستگاه حكومت پهلوی به زندان افتاد. او در دوران حیات خود ، فعالیت گسترده ای با مطبوعات ، رادیو و تلویزیون داشته و در سال های آخر عمر خود به عنوان استاد زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه های تهران ، تربیت معلم و شهید بهشتی به تدریس اشتغال داشته است. اخوان ثالث در سرودن شعر به سبك كلاسیك و نو ، طبع آزمایی كرد و آثاری چند از خود به یادگار نهاد. خوان ثالث تا سال 1323 می كوشد خود را از جمیع جهات فرهنگی ، ادبی ، اجتماعی و سیاسی كامل كند. زندگی او در دوره دوم بیشتر بر مبنای تفكر سیاسی و اجتماعی می گذرد ، اگر چه در این دوره نیز شعر می سراید و می كوشد شعرهایی ماندگار بیافریند ، اما او كه هنوز جوانی پرشور است ، جذب جنبش های سیاسی می شود تا بدین طریق حقانیت و عدالت را در جهان یا حداقل ایران برقرار كند. به هر حال از لحاظ فكری اخوان از بدو ورود به تهران تا سال 1323 دوره ی پرتلاطمی را می گذراند. او با بسیاری از مسایل فكری و جنبش های سیاسی از طریق كتاب ها و روزنامه ها آشنا می شود، در واقع ذهنیت اخوان در آن سال ها با خواندن كتاب ها پرورش می یابد. خودش در ضمن خاطراتش می گفت ، هر ماه كه حقوقش را می گرفت از ورامین به تهران می آمد و چند كتاب می خرید. كتاب هایی با گرایش چپ ، كتاب های كسروی. اخوان در مدت فعالیت آموزشی در آموزش و پرورش مجله این اداره همكاری داشته است مجله ای كه به اعتراف خودش در مدت 17-18 سال آموزگاری ، دبیری و مدیر مدرسه بودن خوشایند نبود ، چون اغلب چیزها یی كه در این مجله به چاپ می رسید ، بخشنامه های اداری بود و یا خبرهای تغییر فلان وزیر. او بعد از سال 1330 علاوه بر تدریس در وزارت آموزش و پرورش با مطبوعات تهران همكاری تنگاتنگی داشت ، بسیاری از نوشته ها و شعرهای او در دروزنامه ها و مجلات ماهانه آن روز وجود دارد. اخوان پس از آن كه كار تدریس در آموزش و پرورش را رها كرد ، به مطبوعات روی آورد. در واقع نوشتن در مطبوعات یگانه راه امرار معاش او بود. نوشته های اخوان كه برای گذراندن زندگی با اسم مستعار چاپ می شد ، غیر از نوشته هایی بود كه در واقع كار دل او بود. در سال 1330 اخوان سرپرستی صفحه ادبی روزنامه جوانان دمكرات را به عهده گرفت و از این طریق با تك تك شاعران جوان آن روز آشنا شد ، شاعرانی چون سیاوش كسرایی ، سایه ، احمد شاملو ، محمد عاصمی و نصرت رحمانی و ... او تا قبل از ازدواج ، با دوست صمیمی اش رضا مرزبان چه در ورامین و چه در تهران در یك خانه زندگی می كرد. از آنجا كه اخوان سری پرشور برای مسایل سیاسی و از جمله حزب دموكرات چپ گرای توده داشته پس از كودتای 1332 مانند بسیاری از اهل قلم دستگیرو روانه ی زندان شد. پس از آزاد شدن از زندان اخوان تا آخر عمر دیگر هیچ گاه برای حزب و دسته ی خاصی فعالیت نكرد و در واقع از كارهای روزمره ی سیاسی كناره گیری كرد و برای امرار معاش به روزنامه « ایران ما » پیوست. مدیر روزنامه ایران ما عامل اصلی آزادی اخوان از زندان بود ، از این رو اخوان در كنار او كوشید تا دیگردست از پا خطا نكند و فقط به غنای بینش ادبی و فرهنگی خود بیفزاید. در این سال ها سرپرستی چند صفحه هنر و ادبیات روزنامه ایران ما به عهده ی او و دوست جوانش حسین رازی بود. بعد ها اخوان به اتفاق همین دوستش نخستین جنگ هنر و ادب امروز را منتشر كرد. پس از شماره دوم جنگ هنر و ادب مجموعه شعر زمستان را در سال 1335 چاپ و منتشر كرد، چاپ این مجموعه خود آغاز حركت جدیدی در عرصه ی فرهنگ و هنر آن روزگار بود. زندگی اخوان در سال های پس از انقلاب بیشتر در خلوت و انزوا گذشت. در خادثه ی مهمی كه در زندگی او اتفاق افتاد نه شعر خارق العاده ای سروده شد. بلكه مهمترین رویداد فرهنگی ، سفر او به خارج از ایران بود. اخوان كه در تمام طول زندگیش حتما برای یك بار نیز به خارج سفر نكرده بود در سال پایانی عمر خود از طرف خانه فرهنگ معاصر آلمان دعوت شد. در این سفر وی به فرانسه ، انگلیس ، آلمان ، دانمارك ، سوئد و نروژ رفت. شعر خواند و از سوی فرهنگ دوستان ایرانی مورد استقبال قرار گرفت. سفر اخوان در سال 1369 به اروپا زمینه را برای تجدید دیدار با دوستان قدیمی فراهم كرد ، در این دیدار ، ابراهیم گلستان ، رضا مرزبان ، اسماعیل خویی و چند تن دیگر از دوستان صمیمی دوران جوانی اش را دیده و مدتی را با آنها سپری نمود .مهدی اخوان ثالث در سرودن شعر به سبك كلاسیك در قصیده سرایی ( به شیوه ی اساتید كهن خراسان و خاصه منوچهری ) و غزلسرایی ( ارغنون از جمله فعالیت های این دوره ی اوست ) و نیز به سبك نو ( به شیوه ی نیما ، مانند مجموعه زمستان ) طبع آزمایی كرد .اولین جایزه ای كه مهدی اخوان ثالث دریافت نمود كتاب « مسالك المحسنین » نوشته طالبوف بود ، كه افتخار الحكماء شاهرودی ( مسنن ) به سبب شعری در زمینه ی توحید و یكتایی خداوند به وی تقدیم داشت. مجموعه ی اشعار « ارغنون » مهدی اخوان ثالث در سال 1332 در مسابقه فستیوال جوانان دموكرات ، مدال طلای مسابقه را به خود اختصاص داد. البته قرار بود در فستیوال جهانی بخارست نیز شركت نماید ، كه با مانع به وجودآمده این امر میسر نگردید.

آثار :
ارغنون : اخوان در سال 1330 شمسی اولین مجموعه شعرش را با نام « ارغنون » چاپ و منتشر نمود. این مجموعه اگرچه حاوی اندیشه های بزرگ و ارجمندی نیست ، اما به عنوان اولین تجربه ی شاعر نشان از قوت و قدرت زبانی وبیانی شاعر دارد. شعرهایی كه در چاپ اول این مجموعه قرار داشت ، از لحاظ محتوایی بیشتر حال و هوای عاشقانه دارد ، در سروده ای در سال 1325 می گوید : برده دل از كف من آن خط و خالی كه تراست بارك الله بدین طرفه جمالی كه تراست دلی از سنگ مگر باشد و در من نبود كه فریبش ندهد غنج و دلالی كه تراست دیدم آن روی فریبنده و آن ابروی طاق متحیر شدم از بدر هلالی كه تراست اما در همان چاپ اول ارغنون (1330 ) برخی از شعرها نشان از تامل اجتماعی و سیاسی اخوان در جامعه و اجتماع خودش دارد ، اینكه در آن زمان دنبال راهكاری می گردد تا مردم و جامعه اش را از ظلم موجود نجات دهد. مجموعه ی ارغنون در سال های بعد با تجدیدنظر اخوان چاپ و منتشر شد ، از این رو در چاپ جدید حذف و اضافاتی در متن كتاب صورت گرفته است. [ باغ بی برگی ، یادنامه مهدی اخوان ثالث ، به اهتمام مهدی كاخی ، نشر ناشران ، چاپ اول 1370 ، ص 340 ]
زمستان : مجموعه « زمستان » را در سال 1335 چاپ و منتشر كرد ، چاپ این مجموعه آغاز حركت جدیدی در عرصه فرهنگ و هنر آن روزگار بود . روزگاری كه سكوت و سانسور بیش از هرچیز بر فضای ادبی و هنری آن حاكم بود . با چاپ مجموعة شعر زمستان ، اخوان به عنوان شاعری نیمایی شناخته شد .
آخر شاهنامه : اخوان در سال 1338 كه با ابراهیم گلستان همكاری می كرد ، مجموعه شعر « آخر شاهنامه » را به هزینه خود و با كمك ابراهیم گلستان منتشر كرد . این اثر مجموعه خوبی از شعرهای برجسته اخوان بود؛ شعر هایی چون « دریچه ها ، غزل 3 ، آخر شاهنامه ، میراث ، نادر یا اسكندر ، قاصدك ، و ... » را از این مجموعه می توان نام برد .
از این اوستا : در سال 1344 این كتاب چاپ و منتشر گردید . در موخره این دفتر مانیفست فكری ـ ادبی اخوان نیز منتشر گردید او صراحتا آیین مزدشتی را معرفی كرد . شعر هایی مانند : « كتیبه ، قصه شهر سنگستان ، مرد و مركب ، آنگاه پس از تندر ، نماز ، پیوندها و باغ ، ناگه غروب كدامین ستاره و ...
در حیاط كوچك پاییز در زندان : شامل مجموعه اشعاریست كه اخوان در زندان قصر در سال 1344 سروده است ، شعر هایی چون : « غزل 5،6،7،8 ، دریغ و درد(1 ) ، دست های خان امیر ، خوان هشتم و آدمك » در این مجموعه قرار دارد .
شكار -
بهترین امید -
درخت پیر و جنگل -

زندگی نامه ابوالحسن شهید بن حسین بلخی

در جوامع الحکایات عوفی که در سال 630 هجری قمری تألیف شده ، چنین نقل شده است که : "شهید شاعر روزی نشسته بود و کتابی میخواند، جاهلی نزدیک او آمد و سلام کرد و گفت: خواجه تنها نشسته ای؛ گفت اکنون تنها شدم که تو آمدی." شهید در مسائل فلسفی صاحب نظر بوده است و در اینگونه مباحث بین او و محمد ذکریا رازی مذاکراتی هم روی داده است.
شهید در غزل سرائی شهرت داشته و خط نیز خوب می نوشته است. از اشعار او مقدار زیادی باقی نیست، اما از آنچه باقی مانده است میتوان بر وسعت فکر و قدرت قریحه او پی برد.
شهید با رودکی معاصر و ظاهراً معاشر بوده است، اما پیش از رودکی بسال 325 هجری قمری درگذشته است. رودکی در مرثیه او قطعه مشهور و لطیف زیر را سروده است.


کاروان شهید رفت از پیش

وان ما رفته گیر و می اندیش

از شمار دو چشم یک تن کم

وز شمار خرد هزاران بیش

زندگی نامه دارن شان

نام حقیقی دارن شان ، دارن آشاونسی است. اگرچه ایرلندی است اما در یك بیمارستان در لندن به نام سنت توماس ؛در روز دوم جولای سال1972 متولد شده است.(در طول رودی كه از كنار پارلمان در وست مینستر میگذرد)كه تاحدودی بیانگر علاقه مفرط او به خون آشامان است.اودر جنوب شرقی لندن زندگی میكرد.نزدیك به قلعه الفنت و آغاز تحصیلاتش به اوایل سن سه سالگیش در مدرسه انگلیسی مارتیر بازمیگردد(از آنجاكه بچه سر به هوا و بازیگوشی بود هیچگونه تجربه ای از پیش دبستانی نداشت!) . در سن شش سالگی همراه با والدینش و برادر كوچكترش به شهر لایمریك در ایرلند نقل مكان كرد و از آن زمان به بعد در همین جا ساكن است. (با این وجود هیچگاه لهجه لندنیش را از دست نداد‌!) . او به مدرسه آسكیتون ،جایی كه مادرش در آنجا معلم بود رفت و بعد از آن به مدرسه دومش یعنی كالج كاپسوود در"پالاس كنری"رفت.سپسبه لندن برگشت تا در رشته جامعه شناسی تحصیل كند و به این منظور به كالج "روهمپتون" رفت و سپس به مدت دو سال برای یك شركت تلویزیونی در لایمریك به كار پرداخت یعنی دقیقأ قبل از اینكه به صورت تمام وقت به شغل نویسندگی بپردازد.
اگرچه دارن همیشه می خواست نویسنده شوداما این فقط مربوط به سنین نوجوانیش میشده كه اوقات فراغتش را برای تفریح به نوشتن اختصاص میداده است. (قبل از آن داستان نوشتن برای دارن منحصر به تكالیف مدرسه میشده است.) او اولین ماشین تایپش رارا در سن 14 سالگی خریداری كرد و پس از آن هیچگاه به نوشتن داستان های كوتاه و كمیك و شروع های غلط برای داستان های متعددی كه بی پایان ماندند، نپرداخت .
او طعم اولین موفقیت ادبیش را در سن 15 سالگی چشید هنگامی كه با یك داستان خنده دار اما ترسناك با عنوان" روزی در مورگو " در یك مسابقه تلویزیونی داستان نویسی در ایرلند دوم شد.
دارن 17 ساله بود كه اولین رمانش با عنوان "جست و جوی خاموش " را به پایان رساند(داستانی بین ترمیناتور و برج تاریك اثر استفن كینگ)اگرچه این داستان هیچگاه چاپ نشد اما تجربه خوبی برای دارن بود و اورا مجبور كرد كه بیشتر و بیشتر بر روی داستانهایی كه در سالهای بعدی نوشت متمركز شود و اینكه داستان كوتاه را ترك كند. در طول سال های یعد بین كلاسهای كالجو زمان كارش ،در یك ساندویچ فروشی كار می كرد و به طور متوسط هر سال یك كتاب مینوشت البته با موضوعات قطرها وانواع و اقسام متفاوت .
وقتی كه او به طور تمام وقت شغل نویسندگی را انتخاب كرد ، آمارش حتی به 5 تا 6 كتاب در سال هم ارتقا یافت(البته در سال های بعد دوباره به 2تا حداكثر سه كتاب در سال تنزّل یافت كه این امر به خاطر سفرهای متعددی بود كه برای سامان دادن به فروش كتابهایش در سرتاسر جهان انجام میداد).
مخاطب تمامی این آثار بزرگسالان بودند و اگرچه دارن بیشتر دوست داشت تا برای بجه ها كتاب بنویسد اما او همچنان به خود به عنوان یك نویسنده برای بزرگسالان می نگریست .در واقع اولین كتاب دارن برای بزرگسالان و با نام حقیقی او یعنی دارن اشاونسی چاپ شد . عنوان مسخره و دیوانه وار" آیوامارسا " توسّط انتشارات اریون خریداری شد و در فوریه سال 1999 به چاپ رسید . داستانی ترسناك ، رمزآلود كهچیزی بین داستانهای پدرخوانده اثر ماریو پوزو "شب زندگی مرگ" . از " آیوامارسا " به خوبی یاد شد امّا متأسّفانه با فروش چندان خوبی مواجه نشد .برای این كتاب دنباله ای با نام " جهنّم است " نوشته شد كه در در فوریه 2000به چاپ رسید و اگرچهكتابی بهتر از " آیوامارسا " بود ولی فروشش حتی از كتاب اولی هم كمتر بود.
آن رویداد می توانست پایانی برای نویسندگی دارن باشد امّا ....
در ژانویه 2000اولین كتاب او برای كودكان با نام " سیرك عجایب "( كه دارن آن را برای تفریح نوشته بود ) در فاصله زمانی، بین انتشار دو كتابی كه برای بزرگسالان نوشته بود، منتشر شد . اولین كتاب ازاین مجموعه كه ماجراهای دارن شان نام گرفت (اما در آمریكا آن را با نام سیرك عجایب می شناسند‌)،به شدت توجه رسانه ها و مخاطبان را جلب كرد به خصوص زمانی كه امتیازساخت فیلم از روی دوكتاب اول این مجموعه به وارنر بروس واگذار شد . در یك چشم به هم زدن با شغلش اعتبار كافی را به دست آورد امّا به عنوان یك نویسنده كودكان نه نویسنده بزرگسالان !
در طول 5 سال بعدی دارن شان 12 كتاب كامل درباره خون آشام ها نوشت . سپس به سرعت ماجراهای ترسناك و خونآشامیش را با " دموناتا "(در ایران مبارزه با شیاطین) ، یعنی مجموعه ای درباره شیاطین، كه 10 كتاب كامل را خواهد داشت ،ادامه داد . در آغاز سال 2006 ،كتاب های دارن در همه قاره ها در حال فروش بودند ... در 30 كشور (البته نسخه های غیر قانونی هم حداكثر در یك كشور وجود داستند كه آن را نادیده می گیریم ) -----احتمالأ منظورشان ایران بوده است ! ---- و به بیش از 20 زبان هم ترجمه شده اند و بهترین فروش برای كتاب های كودكان را در آمریكا، انگلیس،ایرلند،هلند،نروژ و سایر كشورها را به خود اختصاص داده اند و همچنین بهترین فروش كتاب بزرگسالان در ژاپن،مجارستان،تایوان،مربوط به ماجراهای دارن شان است به طور كلی 10 میلیون نسخه از آنها در سراسر دنیا به فروش رفته است .
وارنر بروس در حقیقت هیچگاه فیلمی از روی كتاب های دارن نساخت بنابراین امتیاز ساخت فیلم برای مدّت كوتاهی دوباره به دارن برگشت . سپس در ژانوبه سال 2005، به دنبال اظهار علاقه چندین استدیو ،دارن حقوق ساخت فیلم را به كمپانی یونیورسال فروخت . فیلمنامه نویس برنده جایزه اسكار، "برایان هلگلند" موظف به نوشتن فیلمنامه برای سه كتاب اول مجموعه ماجرا های دارن شان شده است و تهیه كننده فیلم،"لورن دانر"كه تهیه كنندگی فیلم مردان ایكس(X-Men) را بر عهده داشته است خواهد بود . بنابراین زمانی كه مجموعه تمام شده باشد همچنان" ماجراهای دارن شان " زنده خواهد بود. و در ضمن هنوز كتابهای زیادی از سری " دموناتا " پیش روست ! لابد می پرسید بعد از آن چه؟ خوب ، بیایید فقط بگوییم او هنوز یك یا دو موضوع پوشیده دیگر برای نوشتن دارد .
دارن، مجموعه ای از هزاران فیلم در خانه دارد و همچنین تعداد زیادی كتاب داستان و كتاب كارتونی مطالعه می كند و علاقه زیادی به جمع آوری آثار هنری اصل دارد. سایركارهای موردعلاقه او شامل پیاده روی های طولانی،تماشای فوتبال (تیم های مورد علاقه او تاتنهام هاتسپر و تیم ملی ایرلند است)،گوش دادن به موسیقی پاپ و راك،مسافرت به دور دنیا و خیال پردازی برای پیدا كردن راه های جدید برای ترساندن خواننده هاست.

درباره وبلاگ

و‌إِن یَكادُ الّذینَ كَفَروا لَیُزلِقونَكَ بِأَبصـرِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّكرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ و مَا هُوَ إِلاّ ذِكرٌ لِلعَـلَمین
مدیر وبلاگ : سعید

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • فعالیت وبلاگ را در چه حد می بینید؟










نویسندگان

مترجم سایت