تبلیغات
بهترین مطالب روز اینترنت ، ایران و جهان - مطالب ابر دختر
بهترین مطالب روز اینترنت ، ایران و جهان

اللهم عجل لولیك الفجر و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه

12189 روز از ربودن امام صدر در لیبی می گذرد

آرشیو موضوعی

آرشیو

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

دعای دختران و پسرهای مجرد

دعای دختران مجرد
اللهم انزلنا جوانک الرشید، الغنى و الصاحب المدرک و بالخصوص المسکن الگنده!
راکب زانتیا.
لا خواهر و لا مادر.
متخصص الطبخ الغذاء لذیذ و النظافت المنزل و ماهر بالتعویضة الکهنة الطفل الصغیر.
الخاصه: الزن ذلیلا
آمین یا رب العالمین .......!
بده منتظریم .................!
----------------------------------------------------------------------------------------------
دعای پسرهای مجرد
اللهم نزلنا حوریاً تک دانه و هیکل توپ (خدایا منو به خاطر این درخواست سنگینم ببخش)...!
کم توقعا...!
السّن الصغیرا...!
لا کوزه ترشی...!
الوضع المالی.... عالی و جهیزیتها کاملةُ...!
و والدینها رو به موتا، ترجیحاً لا خواهر و مادر و پدر و کلهم فک و فامیلا...!
الچشم البسته (لا آفتاب مهتاب دیده)...!
کدبانوا فی الامور المنزل (همه جور چیزا)...!
100% مطیع الامر، لا چون ولا چرا و تسلیماً لخشمنا...!
قویاً فی تحمل بوی جوراب الغیر چیزها...!

زنان خیابانی و خیابانهای بالای شهر

اگر از نزدیک شاهد صحنه باشی خواهی دید که در معامله غیر قانونی اما علنی این بازار، فروشنده و خریدار با رضایت خیابان را ترک می کنند!

، هر شب خیابانهای بالا شهر تهران پایتخت ایران بعد از ساعت ۸ شب چهره دیگری به خود می گیرد.

پیاده باشی یا سواره، وقتی وارد این خیابانهای «کددار» میشوی از همان ابتدای مسیر متوجه تراکم ماشینهای متنوعی مدل بالا میشوی که شتابزده برای کنار کشیدن از وسط خیابان در حال سبقت گرفتن از یکدیگر هستند.

اگر برای اولین بار با این منظره مواجه شوی و از ماهیت آن اطلاع نداشته باشی فکر می کنی به اصلاح “حلوا خیرات می کنند” . ولی اینجا از خیرات خبری نیست.

این بازی پر پیچ و خم ماشینها تنها تلاشی است میان مردان بیمارجنسی شهر که سواره برای خرید تن یک زن. رقابتی پر هیاهو در بازار شبانه و تحت الحفظ تن فروشان زن و ترنس هایی که خیابانهای بالاشهر است میکنند

اگر از نزدیک شاهد صحنه باشی خواهی دید که در معامله غیر قانونی اما علنی این بازار، فروشنده و خریدار با رضایت خیابان را ترک میکنند!

طی دو یا سه ساعتی که در هر کجای این مسیرها ۱۰ کیلومتری ایستاده باشی و به دقت خیابان را در نظر بگیری تعداد زیادی خودرو را در حال چرخش به دور محیط این مسیر مستطیلی خواهی دید.

این ماشین ها عموما تک سرنشین و یا با یک همراه هستند که با وجود روسپیان زیاد این مسیر شاید ساعتها به دنبال روسپی دلخواه خود میگردند.

بنا بر آمار رسمی پلیس تهران هر روسپی حداکثر ۵ دقیقه از وقت خود را در خیابان منتظر مشتری می ماند، بنابراین سرگردانی این ماشین ها تنها به دلیل یافتن زن یا ترنسی ویژه است.

تمرکز و توجه این تعداد از مردان در این مسیر (که البته تنها محل بروز یا وجود چنین مراودات و معاملاتی در کلان شهر تهران نیست) قبل از هر چیز این سئوال را در ذهن شکل می دهد که این مردان به دنبال چه سطحی از ارضای نیازهای جنسی خود هستند که با چنین ولع و حساسیتی به این روشنی وارد این بازی به ظاهر خطرناک میشوند.

در این شرایط که همه نهادهای حکومتی مرتبط با امنیت اجتماعی و ضابطان حفظ اصول و ارزشهای ایران اسلامی در صدد مقابله یا پیشگیری (ولو ظاهری) از بروز چنین انحرافاتی در خیابانها و اماکن عمومی هستند، این عریانی در خرید و فروش تن در خیابانهای پر تردد و اصلی بیش از هر چیز بر سازمان یافته بودن و تحت کنترل بودن فروش روسپی در ایران صحه می گذار






بقیه در ادامه مطلب ...

ادامه مطلب

دختر جوان اسیر دام اینترنت !!! (ماجرای واقعی )

او یک روز گفت: اگر وضعیت مالی مناسبی داشت، حتما به خواستگاری ام می آمد؛ اگرچه یک راه دیگر هم وجود دارد تا والدینم مجبور شوند با ازدواجمان موافقت کنند و آن این که از خانه فرار کنم و به مشهد بیایم.
خراسان: خودم را در اتاقم زندانی کرده بودم و فکر می کردم ارتباط با پسر جوانی که هر روز از طریق چت حال و احوال همدیگر را می پرسیدیم می تواند راه مناسبی برای نجات از تنهایی هایم باشد!

دختر جوان با چشمانی اشکبار در دایره اجتماعی کلانتری نواب مشهد، افزود: پدر و مادرم شاغل هستند و ما در تهران زندگی می کنیم. من از روزی که خودم را شناختم تنها بودم و همیشه حسرت می خوردم که ای کاش مثل هم کلاسی هایم با والدینم سرسفره می نشستم و یا خواهر و برادری داشتم که حداقل با او حرف می زدم و درد دل می کردم.

متاسفانه از حدود یک سال قبل با پسری که خودش را پدرام معرفی می کرد و اهل مشهد بود آشنا شدم. ما هر روز با هم چت می کردیم. پدرام با جملات احساسی و عاشقانه مرا شیفته و دلباخته خودش کرد و همیشه می گفت: کاش موقعیتی پیش می آمد تا همدیگر را از نزدیک می دیدیم.

او یک روز گفت: اگر وضعیت مالی مناسبی داشت، حتما به خواستگاری ام می آمد؛ اگرچه یک راه دیگر هم وجود دارد تا والدینم مجبور شوند با ازدواجمان موافقت کنند و آن این که از خانه فرار کنم و به مشهد بیایم. متاسفانه من که او را فرشته نجات خودم می دیدم، مرتکب اشتباه بزرگی شدم و به امید او از خانه فرار کردم و به مشهد آمدم.

دختر جوان افزود: من و پدرام در محلی که با هم قرار گذاشته بودیم برای اولین بار همدیگر را دیدیم و سپس همراه او به خانه ای در حاشیه شهر رفتیم. متاسفانه در آن جا پدرام چهره واقعی خودش را نشانم داد. او مرا زندانی کرد و پس از چند ساعت ۲ نفر از دوستان شیطان صفتش نیز آمدند و...!

آن ها مرا با وضعیتی بسیار اسفناک در یکی از خیابان های خلوت مشهد، رها کردند و گریختند. نمی دانم با کدام عقل از خانه فرار کردم و با توجه به قول و قراری که با پدرام برای ازدواج و آینده گذاشته بودیم، اصلا فکر نمی کردم او چنین دامی برایم پهن کرده باشد و به این راحتی عفت و حیثیتم را از دست بدهم. ای کاش با پدر و مادرم صحبت می کردم و درپیله اینترنتی گرفتار نمی شدم.

در پی اظهارات این دختر جوان، تیم های اطلاعات و عملیات پلیس مشهد، به طور ویژه وارد عمل شدند و با توجه به سرنخ های موجود، ۳ متهم پرونده را دستگیر و به مراجع قضایی معرفی کردند.

پسری که رسما دختر شد!!!





بقیه در ادامه مطلب ...

ادامه مطلب

درباره وبلاگ

و‌إِن یَكادُ الّذینَ كَفَروا لَیُزلِقونَكَ بِأَبصـرِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّكرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ و مَا هُوَ إِلاّ ذِكرٌ لِلعَـلَمین
مدیر وبلاگ : سعید

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • فعالیت وبلاگ را در چه حد می بینید؟










نویسندگان

مترجم سایت